چهار دست و پا
جیگر طلا سلام دیروز یعنی مورخ 8/9/1390 تونستی چهار دست و پا راه بری خیلی خوشحالم چون همش نگران بودم اصلاً دوست نداشتی روی زمین بمونی می خواستی یا توی بغل از این ور به اونور با خودم ببرمت یا اینکه تو رورواک باشی و خودت حرکت کنی روی زمینم برای رسیدن به هر چی که می خواستی خودتو روی زمین سر می دادی و اصلاً برای چهار دست و پا راه رفتن تلاش نمی کردی ولی صدقه سر این سوختگی پات دیگه نه می خواستی بغل بشی و نه اینکه توی رورواک حس خوبی داشتی ( چون پات بیشتر اذیت می شد).تلاشت برای چهار دست و پا شروع شد پری شب یک قدم به جلو امدی ولی با صورت خوردی زمین و دیگه ادامه ندادی ولی دیشب به هوای اینکه داشتی دنبال خاله ناهید می گشته با شنیدن صداش به سمتش حرکت کردی .
آفرین پسر آفرین
خاله ناهید که کلی کیفور شد همش می گفت تو به خاطر اونه که چهار دست و پا راه رفتن یاد گرفتی.


چهار دست و پا 

